X
تبلیغات
روزمرگی یک دانشجوی دکتری

روزمرگی یک دانشجوی دکتری

نابودی ارزش ها....یا تغییر دیدگاه....

قبلنا که ما بچه بودیم خیلی مهم بود که یکی میره مکه....کلی گوسفند جلو پاش می کشتند و کلی دیدنش می رفتند و تازه معتقد بودند آدم با لیاقتی بوده که لیاقت داشته بره حج.....بعد از اون هم بهش می گفتند حاجی و کلی به این موضوع افتخار می کرد.....مادربزرگم حدود 17 سال منتظر بود که اسمش در بیاد و بره مکه ....وقتی هم نوبتش شد 17 روز قبل از این که بره طفلی مرحوم شد ....ولی از اونجا که پدرجانمان طی وصیتشان جایشان رفتند به نظر همه مون شده بودند حاجی....حتی روی سنگ قبرش نوشتند حاجیه خانم....از بس دلش میخواست بره....(خدا رحمتش کنه)

من از همون اول زندگیمون که سختم بود همسری را به اسم صدا بکنم جلوی جمع بهش می گفتم حاجی و وقتی تنها بودیم یه چیز دیگه.....خوب می گفتم که خدا هم لیاقت حاجی بودن را بهش بده....

تو خیابون هم بالاخره هر کی یه کم سن داشت را حاج آقا خطاب می کردیم و تا حالا ندیده بودم که کسی بهش بر بخوره....

تو شرکت هم که کار می کردم و می خواستیم برای استاندار شهرمون یک نامه بفرستیم وقتی از مدیر دفترش پرسیدم نامه را به کی بزنیم گفتند بزنید حاج آقا فلانی....یه جورایی مقام حساب می شد برای خودش....که اون زمان ما کلی فکر کردیم که این بنده خدا خوب دکتر و مهندس نبوده....آقا تنها هم خوب نیست مقامش شده حاج آقا....چیز بدی هم به نظرمون نیومد....

چند روز پیشا که چند جا رفته بودیم برای فامیلمون دنبال خونه...یه جا همسری به مرد صاحبخونه که خوب سنی هم داشت برگشت گفت حاج آقا فلان....یارو هم با اخم گفت پسر حاجی ...و کلی بهش برخورد که چرا حاج آقا خطاب شده.....(داشت اینجوری همسری را تحقیر می کرد به اصطلاح خودش...)

نمی دونم والا چی بگم....قراره به کجا برسیم....ولی خدا آخر و عاقبتمون را ختم به خیر کنه....

+ نوشته شده در  بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 19:30  توسط سارا  | 

قانون بقای عقده....

آقا ما هی گیر استاد های بسیار محترم عقده ای می افتیم...یعنی هر سه مقطع....ول کنمان نبودند....یکی از یکی بدتر....پست های سارا دوستمان را می خواندیم که انقدر با نیکی از اساتیدشان یاد می کردند.......کم کم داشتیم به خودمان شک می کردیم که شاید مشکل از ماست که عقده ها سرازیر می شود به ما... .که طی پست دکتر حراف بانو جان فهمیدیم که اساتید این گونه زیادند و تنها ما نیستیم که گرفتارشان هستیم.....

و اما دیروز میلی دریافت نمودیم جهت داوری یک مقاله ...امروز نشسته بودیم پایش...تقریبا  چهار صفحه ای که خواندیم و ایراد گرفتیم از پای لبتابمان بلند شدیم که به کاری برسیم....بر که گشتیم و یه نگاهی به مقاله بیچاره نمودیم دیدیم ای دل غافل....این مقاله اصلاح شده چقدر شبیه متن های خودمان است که استاد محترم عقده ای اصلاح می کند....(از بس متن های خودمان را می خواندیم و اصلاح می کردیم که بی نقص تحویل استاد بهانه گیر بدهیم تا شاید کمی از بهانه هایش را رفع کرده باشیم....).یعنی از هر خط مقاله بیچاره کلی ایرادات بنی اسراییلی گرفته بودیم و در کل مقاله و نویسنده را ترکانده بودیم.....و این شد که فهمیدیم عقده از استاد به دانشجو منتقل می شود....و هیچ گاه از بین نیم رود.....این است قانون بقا و تولید عقده....

و باز هم خوب است زود به این نتیجه گهر بار رسیدیم.....و بر گشتیم دوباره کمی از ایرادات را رفع نمودیم و این یعنی این که هنوز استاد محترم کل عقده هایش را به ما انتقال نداده و هنوز کمی انصاف درونمان باقی مانده است که احتمالا با گرفتن مدرک نهاییمان همان یک ذره هم نابود شده و ما به جمع اساتید محترم عقده ای می پیوندیم.....


پی نوشت: پست قیل هم جدید است.....نگی نگفتی....(چقدر فعال شدیم ما امروز......)



+ نوشته شده در  بیست و ششم فروردین 1393ساعت 14:47  توسط سارا  | 

تصمیم

سلام به همه دوستان....

این چند وقته مخصوصا از بهمن تا به حال خیلی از پست هایمان با کمبود نظر مواجه شد....که این شاید به علت دیر به دیر آپ کردن ما باشد یا تنبلی و کم لطفی دوستان....و یا شاید پست های طولانی....البته از اول نوشتنمان در اینجا هدف تنها ثبت خاطرات بود اما دوستان بسیار مهربانی اینجا پیدا کردیم که منتظر پیامشان هستیم حتی کوتاه...که دلمان به همین دوستان مجازی خوش است..... 

خوب پست هایمان چون دیر به دیر بود یه کم طولانی می شد...و از آنجا که روده دراز هم تشریف داریم یه مطلب کوتاهی هم می خواهیم بنویسیم کلی حاشیه دنبالش می آید که هم وقت زیادی می گیرد که باعث می شود بگردیم دنبال یک تایم طولانی بیکاری در روز و بیاییم اینجا بنویسیم که نتیجه آن پست های طولانی دیر به دیر می شود....حالا تصمیم گرفتیم روزانه ها را کم کنیم و مطالب جالبی که به آن پی می بریم را در پست های کوتاه و روزانه بنویسیم.....البته روزانه ها هم می نوسیم اما خوب دیر به دیر....این تصمیمی بود که این چند روزه به آن دست یافتیم.....باشد که رستگار شویم....

+ نوشته شده در  بیست و ششم فروردین 1393ساعت 14:35  توسط سارا  | 

عیدانه 3

سلام به دوستان گل....

اینجور که پیداست کلا خارجی ها یادشون رفته مقاله های ما را....خدایا معجزه کن لطفا.....

اما عیدانه 3

ببخشید که دیر به دیر نوشتم....شنبه که اینترنت نداشتم....این دو روز هم اعصاب....

یادتونه که گفتم برای فامیلمون رفتیم دنبال خونه....یه هفته هم گشتیم و اعصابمون داغون شد تو این بنگاه ها....چند تا خونه خیلی خوب هم پیدا کردیم....این فامیلمون قرار بود دامادش بیاد بخره که هنوز نیومده و خونه خوب ها هم فروش رفت....به قول همسری به ما چه؟؟؟پول خودشونه خودشون تصمیم می گیرند چکارش کنند.........فقط وقت گذاشتیم الکی....

بگذریم بریم عیدانه 3


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 16:53  توسط سارا  | 

عیدانه 2

سلام به همه دوستان گل....

آقا من نمی دونم چه جوریاست.....با این که ساعت را کشیدند جلو و منم مثل همیشه ها لنگ ظهر بیدار میشم....ولی کلی برنامه ریزی می کنم کل روز را.....بعد میشینم پای کارهام....وقتی تموم میشه نگاه می کنم می بینم هنوز ظهر نشده.....فکر کنم روزامون داره کش میاد خدا را شکر....البته یه تئوری هم هست که شاید چون کارها کوچک کوچکه و کار نفس گیری نیست وقت زیاد می آرم...حالا اگه می خواستم پروژه کار کنم تندی زمان می گذشتا.....

هنوز عید دیدنی نرفتیم...البته کلا سر جمع شاید چهار پنج تا جا بیشتر نباشه.....اما گذاشتیم برای آخر هفته ها....این چند روز هم برای یکی از اقوام که می خواهد تهران خونه بخرد کلی رفتیم وقت گذاشتیم و خونه پیدا کردیم....خدایی خونه های خوبی هم بود....به قول معروف هرچی پول بدی آش می خوری همینه....فقط من نمی دونم وقتی می خواهیم واسه اجاره دنبال خونه باشیم یه مشت خونه زاغارت نشون آدم می دهند.....این خونه خوب ها دقیقا کجا می ره نمی دونیم.....

احتمالا باید یه ماه دیگه هم بگردیم دنبال خونه اجاره ای برای خودمون....که از حالا موج منفیش ما را گرفته....انشالا صاحبخونه مون از خر شیطونی که پارسال سوار شده بود بیاد پایین و عین آدم خونه را تمدید کنیم....وگرنه همسری گفته یه لحظه هم نازش را نمی کشم.....پارسال که یادتون هست چقدر اذیت کرد....فقط کاش می شد این پروسه جابه جایی می افتاد یه ماهه دیگه به جز اردیبهشت....یعنی هر چی کل سال آرامش داریم صاف هفته آخر اردیبهشت که تولدم هم هست تنش داریم....شانسه دیگه.....قبلنا که مدرسه و دانشگاه می رفتیم موقع فرجه امتحان ها بود....حالا هم که صاف موقع اثاث کشی....شانسه دیگه....خدا را شکر.. ..

از مقاله ام پرسیده بودید....هیچ هیچ هیچ خبری نشده....فعلا در خماری به سر می بریم.....سه مقاله در دست مجلات داریم....و یک مقاله در دست استاد.....دلمان هم می خواهد دو مقاله دیگر بنویسیم ولی هنوز رغبت نکردیم.....

دوستان کامنت های مهربانانه تان در  پست قبل بعضی هاش را تایید نکردم....تو روح این بلاگفا که کامنت ها را رمزی نمی کنه.....

ادامه عیدانه هم ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  هجدهم فروردین 1393ساعت 12:8  توسط سارا  | 

عیدانه 1

سلام به همه دوستان گلم...سال نو مبارک....نشد بیام و پست بذارم...و این یعنی این که خیلی خیلی بهم خوش گذشته....البته به دوستان سر می زدم ولی حس این که بشینم پای لب تاب و پست بذارم نبود.....

انشالا به همه خوش گذشه باشه و سال جدید برای همه مون پر از شادی باشه.....

و اما از عید ما.....



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شانزدهم فروردین 1393ساعت 16:18  توسط سارا  | 

اختتامیه سال 92

سلام مجدد...امروز دو تا پست گذاشتما....شاید آخرین پستم امسال باشه...شاید بره تا بعد از عید...شاید هم روز اول که در خانه مادرشوهر اینا احساس تنهایی کردم و نیاز به درد و دل بود اومد....بستگی داره....ولی می خوام سعی کنم ناراحت نشم....یا اگه ناراحت شدم نشون ندم که خوب این از من بعیده....چون به 5 دقیقه نرسیده قیافه ام تابلو میشه....نمی خوام خیلی اصرار کنم به همسری که بریم شهر پدر بزرگ اینا...هر وقت خودش گفت می ریم....ولی شاید آخرش موندم یه دو هفته ای  و با مادرجان اینا دیدنایی کردم....بستگی داره...شاید هم تحملم تموم شد و یه بلیط گرفتم و خودم را رسوندم بهشون....اینا همه بستگی به برنامه همسری داره و نمی خوام از حالا حساسیت ایجاد کنم البته اگه بتونم....

خوب بگذریم....رفتم و پست اختتامیه سال 91 و آرزوهایی که برای دوستان کردم را کپی کردم ببینم چقدرش محقق شده....

دوستان قدیمی....

برای حدیث جانمان زندگی و کار خوب آرزو کردیم....حدیث جانمان جابه جا شد اما مهموناش هم جابه جا شدند...امیدوارم سال جدید بتونی انتقالی بگیری و کنار دخترت و همسرت به شادی زندگی کنی و سال دیگه یک پسر کاکل زری هم تو بغل باشه....

برای حواسپرت جان آرزو کردیم که سه تایی با نی نی شون شاد و خوشحال و سلامت باشند...ولی شدند چهارتایی....انشالا چهارتایی شاد و شاد و سلامت کنار هم خوشبخت باشید.....

برای حسنابانو آرزوی موفقیت در درس و خیاطی داشتیم.....درسش که تموم شد...امیدوارم سال دیگه یک نی نی خوشگل  و تپل مپل تو بغلت باشه و با کیف های خوشگلی که می دوزی ببریش بیرون بگردونیش....یه کار خوب و پر در آمد برای خودت و همسرت فراهم شه که دیگه از ماموریت رفتناش راحت شی....و در کنار هم سه تایی سال خوب و پر از خوشبختی را بگذرونید....

برای عسل جانمان آرزوی دفاع از پایان نامه و خشبختی را آرزو کردیم....پایان نامه را که داد رفت...انشالا سال جدید در کنار همسرت به شادی بگذرونی و برای مادر و خواهرت آرامش و شادی آرزو دارم.....

مهتاب خانمی.....که امسال خیلی کم اومد....حالا دیگه شدند چهار نفر...امیدوارم چهار نفری در خونه خودتون به آرامش برسید....و از دست همسایه بالایی ها راحت شید....

برای نیلوفر جان خوشبختی و پایان درس آرزو کردیم...خدا را شکر خانم دکتر ما هم دفاع کرد هم عروس شد...انشالا سال دیگه یه شهر نزدیک طرحت را بگذرونی و در کنار همسرت خوشبخت باشی مادر ....

بانو مغازه دار عزیز....دعا کرده بودیم پارسال در کنار کارت که سکه بشه نیمه گمشده ات را پیدا کرده باشی....زودی بیا اعتراف کن پیدا کردی؟؟؟یه کم مشکوک میزنی....انشالا سال دیگه جیبت پر پول و دلت شاد باشه دوستم.....

ارکیده سابق (مگنولیای عزیز) دعا کرده بودم برات کلی شادی با همسر و پسر نازنینت....می دونم که الان وقت شیطنتاشه و امیدوارم همیشه سالم و سلامت و شاد در کنار هم زندگی کنید.....

رسیدیم سراغ آرسی....نو عروس پارسال....دعا م یکنم سال دیگه موقع تحویل عید یک نی نی تو دلت یا بغلت باشه و با همسرت و خانواده ات شاد شاد و سلامت باشید...امیدوارم سال جدید برای همسرت کار خوبی در راه باشه...

دوست جون قدیم....بهار جون (بوسه تقدیر) که امسال عجیب سایشون سنگین شده...انشالا خونه جدید نت دار شه ما مردیم از دلتنگی شما.... و سال جدید سه تایی شاید هم چهارتایی در کنار هم با همسر و فرزندانت خوشبخت تر از امسال باشید........

پرندیک جانمان....دعا کرده بودیم برای دانشگاهت و نیمه گمشده ات که پیدا کنی.....عوضش رفتی سر کار و خواستگاران محترم را پر دادی....انشالا سال دیگه این موقع ها دنبال خرید های عروسیت باشی و هر چی دلت می خواد خدا بهت بده.....البته مامان خانمتون هم سالم و سرحال بره برات جهاز بخره....وشبخت و شاد و موفق باشی....

عروس خانم (من اگه مادر شوهر بشم...) برات پارسال سال خوبی آرزو کرده بودم ولی امسال سخت گذشت....امیدوارم سال دیگه از اولش پر از خبرهای خوب و شاد برای خودت و خانواده ات و خواهر خانمی باشه و سال دیگه این موقع یه نی نی تپل تو بغل باشه....

و اما فرزانه خانم خودمون...ستاره سهیل شده.....برای شما هم آرزوی پیدا کردن نیمه گمشده کرده بودم....انشالا سال جدید دیگه کشفش کنی و سال دیگه این موقع بیایی و از خریدای عروسیت بگی.....خوشبخت و موفق باشی دوستم....

ساناز خانم .....نمی دونم چرا نیستی....ولی امیدوارم سالی پر از شادی در کنار همسر و خانوادت داشته باشی....و همسرت همون بشه که می خواهی....

مامان فندق.....مامان فندق هم یهو رفت و دیگه معلوم نیست کجاست...امیدوارم در شادی درر کنار خانواده اش، همسرش و گل پسرش به سلامتی سپری کنه.....

مریم خانمی..(آقا چقدر بچه های پارسال یهویی نیومدند؟؟؟)..انشال بتونی در آرامش در کنار خانواده ات زندگی کنی و خواهر جانتان هم به آرامش و خوشبختی برسند.....

زن بابا جان...امیدوارم سالی پر از شادی و سلامتی برای خودت و همسرت باشه....و در کارها موفق باشی ... 

نگارین خانم..(اینم بک بانوی گمشده که وبشم بست و ما را نگران کرد)..امیدوارم سال جدید با همسرت در کنار دو دخترت و خانوادت خوشبخت و شاد زندگی کنی....کمتر هم حرص بخوی....

ملیحه خانم...دوستم امسال که بهترین سال زندگیت بود...انشالا سال دیگه پر از موفقیت برای خودت و همسرت و شادی و خوشبختی در کنار همسر و دختر و خانواده ات باشه.......

باتو مهتاب عزیز....سال قبل برات موفقیت آرزو کردم...دعا می کنم سال دیگه بهترین سال عمرت باشه و سال دیگه این موقع یک نی نی تپل مپل تو بغل و در کنار آقای میم به شادی و خوشبختی و موفقیت بگذرونی..

دکتر زندگی بی برنامه....امیدوارم سال جدید برات با سلامتی و موفقیت در راه باشه....و سال جدید بتونی به خوبی دفاع کنی و یه جای خوب هیات علمی شی....و در کنار همسر و پسرت خوشبخت باشی....

اوه یه گمشده دیگه....دکتر شهبانو.... خبر نداریم ازت امسال چکار کردی ولی امیدوارم شاد و خوشبخت باشی و یا عروس کرده باشی و سا سال جدید عروس شی مادر........

مژگان خانم.....کجا رفتی غیبت کبری...وبلگم حذف کردیا.....انشالا سال آینده یک دانشجوی تازه عروس باشی....و خوشبخت در کنار خانواده مهربونت زندگی شادی داشته باشی....

خانم عاشق(سبزینه سابق).....خوب شما هم که ازتون خبری نیست...ولی ما این بی خبری را به فال نیک می گیریم و امیدواریم در حال استراحت مطلق برای نی نی باشید.......ان شالا سال جدید همراه باشه با خوشی و شادی برای شما و همسری و نی نی....امیدوارم جمعتون همراه با نی نی زودی سه نفره بشه سال جدید....


خوب این دوستان پارسالی که پارسال هم براشون دعا کرده بودم....حالا بریم سراغ دوستان جدید امسالی مون....

زی زی جان...عروس سال جدید .....عزیزم انشالا به خوبی و خوشی در کنار یک همسر مهربون و خانواده خوبت احساس شادی و خوشبختی کنی.....

آرام عزیر....انشال بتونی در درس هات موفق باشی و نیمه گمشده ات را زودی پیدا کنی....سال جدید هم پر باشه از شادی و خوشبختی و سلامتی برای شما و خانواده محترمتون.....

هرمیون جان...انشالا خدا صبر فراوان به شما و خانواده تان بده و سال جدید براتو پر از شادی باشه....

الهام عزیز....(اگه تنهایی بیا2) من نمی دونم چه گیری به این 2 داری؟؟؟؟ولی امیدوارم سال جدید برات پر از شادی و موفقیت در تحصیل و سلامتی خانواده ات باشه.....

فرشته عزیز...امیدوارم سال جدید پر از شادی و خوشبختی و سلامتی برای شما، همسر و دختر نازنینتون و خانواده تون باشه....و سال دیگه این موقع ها یک نی نی در بغل منتظر سال جدید باشید.....

دوست جون خودمون....دکتر مهر آفرین جان....امیدوارم سال جدید برای شما، همسر و کاکلک سال خوب و پر از موفقیت و شادی و سلامتی باشه.....و در کنار خانواده مهربونتون خوشحال و شاد باشید....

پرتو عزیز....امیدوارم سال جدید برای خودت و همسرت سال شادی باشه و سال دیگه شما هم یه نی نی بغلت داشته باشی.....

حراف بانو جان...امیدوارم سال جدید سال موفقیت و شادی و سلامتی برای خودت و خانواده ات و سالی پر از مقاله های اکسپتی داشته باشی....و به بی مقالگی من دچار نشی.....

خانم دکتر آینده..(دکترانوشت)..در کنار آرزوی پیشرفت تحصیلی و کاری ....امیدوارم سال دیگه این موقع کنار همسرت باشی و سال نو را باهم جشن بگیرید....

سارابانوی عزیز.....امیدوارم سال دیگه برعکس امسال برای شما و دختر عزیزتون پر از شادی و سلامتی و موفقیت باشه و انشالا یک کار خوب مربوط به رشتتون پیدا شه..در تحصیل و کار موفق باشید....یک خونه خوب و یک زندگی شاد  برایتان آرزو می کنم.....

دکتر متولد آبان عزیز.....خوشحالم که امسال دفاع کردی....امیدوارم سال دیگه خبر هیات علمی شدنت و سلامتی  خودت و همسرت و خانواده عزیزت را بشنویم....انشالا شما هم بیکار نباشی سال دیگه با نی نی مشغول باشی....(بدجنس هم خودتی)

من عزیز....(روزگار من) انشالا سال دیگه پر از شادی و موفقیت برات باشه...شما هم عروس شی ما را دعوت کنی بیام عروسیت مادر.....

پیچک عزیزم...امیدوارم سال جدید به پیچ برسی و یک عروسی خوشگل ....در کنار خانواده ات احساس آرامش و شادی و موفقیت کنی.....

رهای عزیز....امیدوارم سال جدید برای شما و خانواده تان سال پر از شادی و موفقیت و سلامتی باشه.....

خانم دکتر پریای عزیز...انشالا سال دیگه برای شما هم پر از مقاله و موفقیت  و شادی و سلامتی باشه....

زهرا خانم....امیدوارم سال جدید برعکس امسال برای شما و روژان مهربونتون پر از شادی و سلامتی باشه.....و بتونی خاطرات بد را فراموش کنی و خاطرات خوب را جایگزینش کنی.....

رزا عزیز...امیدوارم سال جدید پر از شادی و موفقیت و سلامتی برای شما و خانواده ات باشه.....

لیلا جان...امیدوارم سال جدید برای شما هم پر از مقاله و موفقیت و شادی و سلامتی در کنار خانواده باشه....عید رفتید حرم ثامن الحجج حتما ما را هم دعا کنید......

خانم چاق عزیز....انشالا سال جدید برای شما، همسر و پسرانتون پر از شاید و موفقیت در کار و سلامتی باشه.....

ریمای عزیز....امیدوارم سال جدید پر باشه از سلامتی و شادی و موفقیت برای شما و خانواده عزیزتون....

خوب دوستان وبلاگی تموم شدند.....امیدوارم کسی را از قلم ننداخته باشم...ترتیبش هم سعی کردم از روی ترتیب پیوندها بنویسم....ببخشید دیگه طولانی شد....

و اما دوستان روشنم فلور خانم، زری جان و نسیم جان....امیدوارم سال جدید پر از خوشبختی و شادی و موفقیت باشه براتون....

بهار عزیزم هم امیدوارم سال جدید برات پر از شادی باشه و خاطرات تلخ امسال را به عنوان تجربه به کار ببندی....انشالا شما هم سال دیگه عروسی شی مادر.....


یه نگاه به این پست بندازیم سال دیگه پر از عروسی و نی نیه.....انشالا هرکی هر چی دلش م یخواد و به صلاحشه براش جور بشه....

خدایا دیگه من روم نمیشه دعا کنم برای خودم....ولی امیدوارم بعد از تعطیلات با خبر خوب اکسپت یک مقاله دیگه و دفاعم برگردم.....سر سال تحویل اکسپت مقاله من را یادتون نره دوستان......(سو استفاده گر هم خودتونید...)

در ضمن این پست از بس طولانی شد تو دو روز نوشتم....

احتمال زیاد فردا عازم هستیم به ولایت خودمان و بعید می دونم به این زودی ها بنویسم.....ولی اگر خبر خوبی شد اطلاع می دهم....دوستان تعطیلات خوبی داشته باشید و سال جدید را با شادی و سلامتی آغاز کنید....

پست طولانیه نمی رسم برگردم بخونم غلط املایی پیدا کنم...شما به بزرگی خودتون ببخشید.....

+ نوشته شده در  بیست و ششم اسفند 1392ساعت 15:21  توسط سارا  | 

امروزما 101 غرنامه

سلام به همه دوستان....آقا این روزانه های ما هم زد از 100 تا بالا....

و اما غرنامه.....اینا گفتم که نگید انرژی منفی داره ها....مطمینا این پست انرژی منفی داره که می خوام تخلیه بشه بریم واسه سال جدید....

از روزانه هام بگم که پروژه را پرینت کردم ولی هنوز به دست استاد نرسیده.....از اون مقاله ها هم خبری نیست....از مقاله ای هم که دست استاده خبری نیست....این همه بی خبری.....

خونه تقریبا تکونده شده.....یه تمیز کاری کلی مونده که گذاشتم فردا .....که دیگه همسری نرسه خوب کثیفش کنه....سفره هفت سینم را هم پهن کردم....یه سفره هفت سین کوچولو هم برای همسر درست کردم برده سر کار...الیته یه سینش کم بود دیگه ....سیب ندادم بهش ببره...می خوام باهاش کیک درست کنم....

مامان و بابا مسافرتشون را شروع کردند....انشالا به سلامت بروند و برگردند.....داداش کوچیکه هم بهش مرخصی ندادند فعلا روزهای اول عید را باید خدمت کنه.....

بقیه هم ادامه مطلب....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیست و ششم اسفند 1392ساعت 11:55  توسط سارا  | 

امروز ما 100 و یه نامه اداری

سلام به همه دوستان عزیزم.....از وقتی رمزی شدم خواننده هام کم شدند....شاید به خاطر عیده شایدم....

و اما می خوام سعی کنم نکات خیلی خاص را رمزی بنویسم....

تیتر هم به خاطر پرندیک جان اضافه شد.....

و اما از این چند روزه ما....

خونه تکونی تقریبا تمومه....دیشب همسری کمک کرد و خونه تکونی هال را انجام دادیم....ولی واقعا خوب شد همسری خانم خونه نشد....با این همه وسواس و دقتی که این کار را انجام میده روز دوم هم خودش خل میشد هم من دیوونه تر...(قبلا دیوونه ام کرده  )

پروژه را تکمیل کردم و انشالا تو این چند روز به دست استاد می رسونم.....باید بدم بیرون پرینت کنم.... و این در صورتیه که خودمون پرینتر داریم ولی همسری می گه پرینترمون خراب میشه... .یکی نیست بهش بگه بچه جون اگه قراره باهاش پرینت نکنیم چه مرضی بوده خریدیم...والا.....

از مقاله ها هنوز خبری نشده....فکر کنم خارجی ها هم رفتند تعطیلات عید نوروز.....من نمی دونم چرا کار نمی کنند اینا....

نمی گم برام دعا کنید....چون کلی دعا کردید و به قول دوستان اگه واسه خودتون دعا کرده بودید کلی به حاجت رسیده بودید.....منم منتظر یه معجزه ام....لابد هنوز وقتش نشده.....خدا می دونه کی وقتشه.....به وقتش رو می کنه انشالا.....

خوب بریم ادامه مطلب با همون رمز....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیست و یکم اسفند 1392ساعت 14:29  توسط سارا  | 

امروز ما 99

سلام به همه دوستان...تو این گیر و دار عید ما هم گفتیم یه آپی کنیم شاید گشایشی در کارمان ایجاد شود....

و اما این روزهای ما

ادامه مطلب با همون رمز


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  هجدهم اسفند 1392ساعت 16:56  توسط سارا  | 

مطالب قدیمی‌تر